تبليغاتX
دوست داشتن افسانه نیست پس بیا باورش کنیم
 
 
  نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 21:26  توسط سارا  | 
  

  

 

          قلبم رو شكستي ولي من بيشتر از قبل دوستت دارم

 

          ميدوني چرا ؟؟؟

 

         چون حالا هر تيكه از قلبم تورو جداگونه دوست داره

 

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 0:53  توسط سارا  | 

 بی تو مهتاب تنهای دشتم..

بی تو خورشید سرد غروبم

بی تو بی نام و بی سر گذشتم

بی تو خاکسترم...

 

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 18:44  توسط سارا  | 

تو ميگفتي زماني دور يا نزديك ؛ فريب زندگي ما را ،

 مرا از تو ... ترا از من جدا سازد

و من باور نمي كردم.

 

تو ميگفتي زمان صد چهره افسرده هم دارد ،

 جهان تنها گرماي محبت نيست و من باور نمي كردم.

 

 تو ميگفتي و من در گوش تو افسانه مي خواندم

و افسوس اكنون هر يك جدا از هم ،

 راهي در پيش رو داريم. ومن تنها تنها بارها از خويش مي پرسم :

 چــه خـــواهـــي كــــــــــــــــرد؟؟؟

 

 

 

 

 

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 0:46  توسط سارا  | 

روی دلای آدما هرگز حسابی وا نكن

 

از در نشد از پنجره ، زوری خودت رو جا نكن

 

آدمكای شهر ما بازیگرایی قابلن

 

وقتش بشه یواشكی رو قلب هم پا می زارن

 

تو قتلگاه آرزو عاشق كشی زرنگیه

 

شیطونك مغزای ما دلداده دو رنگیه

 

دلخوشی های الكی ، وعده های دروغكی

 

عشقاشونم خلاصه شد تو یك نگاه دزدكی

 

آدمكای شب زده قلبا رو ویرون می كنن

 

دل ستاره ی منو ، از زندگی خون می كنن

 

ستاره ها لحظه ها رو با تنهایی رنگ می زنن

 

به بخت هر ستاره ای ، آدمكا چنگ می زنن

 

عمری به عشق پر زدن قفس رو آسون می كنن

 

پشت سكوت پنجره چه بغضی بارون می كنن !

 

مردم سر تا پا كلك ، رفیق جیب هم می شن

 

دروغه كه تا آخرش ، همدل و هم قسم می شن

 

رو دنده حسادتا زندگی رو می گذرونن                      

 

عادت دارن به بد دلی نمی تونن خوب بمونن

 

قصه روزگار اینه ، به هیچ كسی وفا نكن

 

روی دلای آدما هرگز حسابی وا نكن

 

  نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 21:59  توسط سارا  | 
 

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،

 آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،

 آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،

 آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی

 

 

 دستانت را به سوی کدام آسمان دراز میکنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

                          

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 11:5  توسط سارا  | 
سلام بر تو ای نزدیک ترین نام به خدا! سلام بر تو ای سفینه عشق! مدینه را شور حضور تو پر کرده است. شمیم لبخند پنجره ها! فضا را عطرآگین نموده و آسمان، خیره به نورافشانی مُنزل وحی، نام زیبای تو را زمزمه می کند و زمین چه سعادتمند، گهواره حضور تو پیدا شده است. ای رهبر عاشقان و دلدادگان، ای حسین (ع) میلادت گرامی و پاینده باد

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 19:44  توسط سارا  | 

اینجاهواصاف است 

     بوسه برماه میزنم

 هرگاه ابرهای سوظن ازآسمانت رفتند

  به ماه بنگرچراکه مانندهرشب ....

بوسه ای عاشقانه در انتظار توست

 

 

 

  نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 11:12  توسط سارا  | 

ای پناه هر گریزنده ! وای امید گاه هر جوینده !

ای برترین قله امید ! وای زیباترین قاصد نوید !

ای آنکه به تو جز با تو نتوان رسید !

ای مهربانترین منادی !

ای آنکه اشک را قبل از اینکه به زمین بریزد به دامن می گیری !

ای آنکه دلهای شکسته را بند دستگیری می زنی !

ای آنکه محرومان وسائلان وفقیران را نه رد نمی کنی که در لطف می گشایی !

ای آنکه گل آرزوی خودت را نه پرپر نمی کنی که خود آبیاری می کنی !

مرا در کارگاه یکتایی خویش صیقل ببخش تا آینه دار جمال تو باشم .

مرا در کوره توحید بندگانت امتیازی دیگر گونه بخش که کارگزار تو باشم .

مرا آنچنان یقینی ده که پرده های ظلمانی چشم دلم پاره پاره گردد، به رحمت وجاودانه ات ،

ای مهربانترین مهربانان .

  نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 1:49  توسط سارا  | 

چند تا دوسم داري ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم

 

 ولی وقتی تو ازم  می پرسی چند تا دوسم داری میگم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت محبت منم به تو یکیه ... پس اینو بدون از الان تا همیشه

 

                                                           یکی دوست دارم

 

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 13:13  توسط سارا  | 
 

 

 

فرازی از نیایش های امام حسین(ع)

 

بار الها  :                                                                              

به خاطر مهربانی ولطف و احسانی که به من داشتی مرا در عصر حاکمیت کافرانی که پیمان تو را شکستند و پیامبرانت را تکذیب نمودند به دنیا نیاوردی.بلکه از آنجا که به من دلسوز و مهربان بودی مرا برای هدایت (توحیدی) که در آن روبراهم فرمودی و در آن پرورشم دادی و پیش از من توسط خاتم پیامبرانت برایم فراهم گشت..به دنیا آوردی

 

  نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 1:12  توسط سارا  | 

هميشه مهم تو بودي ...... اگه غروري بود براي تو بود ..... اگه احساسي بود باز هم براي تو بود و من قانع به يه نگاه تو بودم ........ نگاهي که هميشه يه چيزي شبيه غم غريب يه غروب پاييزي توش بود ..

 

يه حس که بهم ميگفت باهات نمي مونه ..................... و حالا نمي دونم حرفات رو باور کنم يا کارات  رو ........ دل به کلمات عاشقانت بسپرم يا از کاراي نامهربونت دلگير بشم ......

 

 مي بيني هنوز هم تو برنده اين بازي هستي و هنوز دل ديوونه ام نمي خواد مرگ عاطفه را باور کند

 

  نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 0:30  توسط سارا  | 

صدای پای عید می آید. عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگی است.

 

عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیک شدن  دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند.

 

عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.

 

 

  نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 1:5  توسط سارا  | 

ای دریغ و افسوس...

 

حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه می کنی
وقت رفتن است
باز هم همان حکايت هميشگی
پيش از آن که باخبر شوی
لحظه عزيمت تو ناگزير می شود
آه... ای دريغ و حسرت هميشگی
ناگهان چقدر زود دير می شود  

  

 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 7:45  توسط سارا  | 

غمی در سینه  دریا  نهفته ست

 

که می خواهد  بر افشاند به ساحل

 

چو میبیند که ساحل ژرف خفته ست

 

نگه می دارد  آن  را  باز  در دل

 

به جان ساحل آشفته .....اما

 

غمی  دیگر  در دوزخ گشاده ست

 

شفا می خواهد از آغوش  دریا

 

ولی چون مرده بر جای اوفتاده ست

 

 

 

 

  نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 0:28  توسط سارا  | 
                        

 

  نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 18:46  توسط سارا  | 

 

 

فرشتگان روزی از خدا پرسیدند : بار خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری غم را چرا آفریدی؟ خداوند گفت:غم را بخاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من که خوب می شناسمش تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی افتد

 

 

  نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 21:11  توسط سارا  | 

خداوند حقيقت است

چنانچه حقيقتي را بيان كرده باشي

يا حقيقتي را كشف كرده باشي

خداوند را تجربه كرده اي

از درون و برون

خداوند زيبايي است

چنانچه چيز زيبايي خلق كرده باشي

يا شاهد چيز زيبايي بوده باشي

در هر يك از اشكال بي نهايتش

خداوند را تجربه كرده اي

از برون ودرون

خداوند خوبي است

چنانچه كار خوبي انجام داده باشي

يا خوش نيت باشي

يا چنانچه خوبي را در درون خودت يا ديگران ديده باشي

خداوند را تجربه كرده اي

از درون وبرون

  نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 23:22  توسط سارا  | 
  نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 12:40  توسط سارا  | 

يه نفر تو آخرين ثانيه ها از راه رسيد اون با آخرين ستاره، دست مهتابو بوسيد اون ،تو اولين قرارِ عاشقي پيشم نشست اون با چشماي قشنگش غم قصه رو شکست اون همون لحظه رسيد که عاشقي ميخواست بميره اون اومد تا عاشقي رونق بگيره ميدونست لحظه ي ديدار منه ميدونست هنوز ستاره روشنه اون سرِ ساعت عاشقي من، جوونه کرد اون منو عاشق ِ آشيونه کرد اولين قرارِ عشقو تو چشاي اون نشستم آخرين شباي عشقو تو چشاي اون شکستم دل من هنوز نداره اينو باور که قشنگترين بهارم، برسه لحظه ي آخر

  نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 11:27  توسط سارا  | 

اگه تنها اگه بی کس خدا خیلی دوست داره
نترس از تلخی دنیا خدا لطفش واست یاره

خدا یاره،خدا یاره، خدا یاره،،

فقط مونده به دل کینه
رفاقت نیست روزا تنها
نقاب چهرها تیره
دلا یخ بسته این روزا

نقاب چهره کن پاره
بخون با ما خدا یاره
بخون از جونو دل حالا
بخون با ما خدا یاره

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 8:26  توسط سارا  | 
 

یا ابا صالح المهدی

تو کی دل محب شرمنده ات را شکستی؟؟؟ هیچوقت ......

  نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 23:14  توسط سارا  | 

دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني

 دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني

دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني

 دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني

 دوستت دارم چون عشق مني

  نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 0:9  توسط سارا  | 

گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم
گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم ناراحت ميشم
گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم...
گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم
گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبمی
گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم
گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه...
من فقط دلم ميخواد طرف رو بکشم
گفتیو گفتم...گفتیو گفتم ...
حالا فكر می کنی فرق ما اين هاست؟؟؟
نه عزیزم!!! فرق ما اينه كه:
تو دروغ گفتي، من راستشو...

  نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 8:48  توسط سارا  | 

هنگامي كه دري از خوشبختي به روي ما بسته ميشود ، دري ديگر باز مي شود ولي ما اغلب چنان به دربسته چشم مي دوزيم كه درهاي باز را نمي بينيم........

 

 

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 14:52  توسط سارا  | 

جامه اي بافته ام 


تار و پودش از عشق


خواستم تا به تو اش هديه كنم


ليك ديدم كه در آن گوشه باغ

 

لاله اي پنهاني


بانسيمي مي گفت: جامه ي عشق برازنده ي هر قامت نيست

 

  نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 16:44  توسط سارا  | 
  نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 8:39  توسط سارا  | 
 

الهي ! چه خوش روزگاريست روزگاردوستان تو با تو ! چه خوش بازاريست بازار عارفان در كار تو! چه آتشين است نفسهاي ايشان درياد كرد و يادداشت تو! چه خوش درديست درد مشتاقان در سوز شوق و مهر تو! چه زيباست گفت و گوي ايشان در نام و نشان تو !

  نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 19:2  توسط سارا  | 

  نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 18:18  توسط سارا  | 

  نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 22:3  توسط سارا  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM